text
stringlengths
2
364
label
class label
5 classes
چون زندگی من دچار دگرگونی بزرگی شد.
2neutral
اون حق داره سهم خودشو بر داره
2neutral
تا اینکه اصغر دوست صمیمی صادق برای او خبر آورد که نوچه‎های پهلوان رسمی کشور یعنی پهلوان اکبر خراسانی، جلوی زورخانۀ دانگی شازده آقا عزیز پهلوان زورخانه را به مبارزه طلبیدند و او نیز قرار است نوچه‎هایش را با نوچه‎های اکبر خراسانی کشتی بیاندازد
2neutral
او برای ابراز دوستی و صمیمیت، نصف پولاشو به من داد و با هم به نانتوکت که مرکز صید نهنگ بود رفتیم
2neutral
این زلزلۀ هشت ریشتری به مادر هشتاد ریشتریش می‌ره.
0anger
آره خاله جان، بخون.
1happiness
برو یکی‌یکی بفرستشون تو.
0anger
بنابراین به نیوبدفورد رفتم و در مهمون‎خونۀ ارزونی با یک وحشی آدم‎خوار و نیزه‎انداز زبردست که کویی‎کوئک نام داشت هم اتاقی و بزودی با اون دوست صمیمی شدم
2neutral
هر چه زودتر به فکر تهیه یکی برای خودتان باشید آقا
1happiness
صادق قمی که سر و وضع فقیرانه‎ای داشت، بعد از غلبه بر صفدر یکی از نوچه‎های پهلوان آقا عزیز توانست نظر او را جلب کند
2neutral
من یه دختر شهری نیستم.
2neutral
کسایی الان دارن زندگی می‎کنن که اگه من نبودم می‎مردن
0anger
فقط باید با دلاله چونه زد
2neutral
این نویسنده آثار پرارزش دیگری نیز بوجود آورده است که اهمیت جهانی دارد
2neutral
تو فرانسه پرسه زده، بعدشم برگشته نیویورکو ازدواج کرده
2neutral
البته آینه‎هایی وجود داره که می‎تونه اونو اصلاح کنه
2neutral
من هیچی نمی‌دونم
3sadness
این خیانت رو مادمازل مارتن به من کرد و اِلا من نامه رو به دست اون نمی‎دادم
3sadness
فعلاً زیادتر از این اصرار نکن، مارک
2neutral
تشخیص تو در مورد کرم کبد درست بود
2neutral
او اولین بار که پا به تهران گذاشت تنها 26 سال داشت
2neutral
دورانت چقدر براتون ارزش قائلم
1happiness
امروز شخص دیگه‎ای منزلت رو تفتیش کرده
2neutral
امیدوارم حدستون درست نباشه
2neutral
موجبی برای ناراحتی شما وجود نداره
1happiness
امیدوارم علتش اونی نباشه که من فکر می‎کنم
2neutral
آخ، خدای من تو اینو جدی می‌گی؟
4surprise
سال‎هاست هر کدومتون یه جوری منو دست انداختین، من و بچۀ بی‌گناه منو. تا به دنیا نیومده بود شما از خونتون بیرونش انداختین.
3sadness
آقای امیرخان این هدیه رو شما به من دادین نه به اون.
3sadness
من اون کسی هستم که اجازه خروج به اون پسر داده
0anger
از وضع این بیل لارنر سر در نمی‌‎یارم
2neutral
فقط چند کلمه قربان
2neutral
وایساده بود دم پله‎ها حرف می‎زد، یهو ناغافل پاش لیز خورد و افتاد تو حیاط
2neutral
اگه بین این عده فقط یک نفر پیدا بشه که این پولو بخواد، چه بهتر
0anger
و اگه من دستمو فشار بدم عقاب امپراطوری تو رو در نطفه خفه می‎کنم
0anger
اما از این به بعد من می‌خوام با شماها حرف بزنم، شماهارو صدا کنم، باید اسمای شما معین باشه، چطوره یکی از شماها اسمش پیتون باشه، اون یکی هم آسین؟
1happiness
سوسک لعنتی خونه رو کثافت برداشته
0anger
دنیا هم به حشره‎شناس احتیاج داره هم به نویسنده، برا همه جا هست
1happiness
به خاک علی قسم می‎خورم، تو این هفده سال فقط انتظار کشیدم تا یه روزی دوباره لباس‎های علی رو ببینم که توی این ساک بوده
3sadness
جلاد موهای محکوم را باید در دست بگیره و اون رو از بدن جدا کنه
0anger
به هتل واگرا مراجعه کردم و سراغ بیل لارنر رو گرفتم، تو هتل نبود
2neutral
این شباهت به حدیه که اگر هر دو لخت باشیم هیچ کس نمی‌تونه تشخیص بده کدام یک از ما ولیعهد انگلستانه
2neutral
اتومبیل را به دقت معاینه کردم با اینکه شسته بودنش ولی روی صندلی عقبش هنوز لکه‎هایی دیده می‎شد که احتمال داشت لکۀ خون باشه
2neutral
جرئت و جسارت نشون بدید
0anger
بعد از اون همه خوبی‎ای که شما به من کردید، حالا که، حالا که مورد بی‎لطفی شما قرار گرفتم و اعتماد شما رو از دست دادم، چه کار می‎تونم براتون انجام بدم
3sadness
اما فعلاً یه مطلب واسۀ ما روشنه
2neutral
من دنبال حق ضایع شده‎ام می‌گردم، باید حقمو بگیرم.
0anger
دارواری که می‎خواست خلبان بشه
4surprise
دو تا اتاقش دست خودمه.
2neutral
نخیر، وظایف دیگه هم هست.
0anger
کمتر کسی از این مرد چیزی می‎دونه
2neutral
پس من کی بنویسم؟ کی فکر کنم؟ کی بازنویسی کنم؟
0anger
حالا این شد یه حرکت اربابی
1happiness
من از راه رسیدم یا شما؟
0anger
ها دیگه چیه گلی خانوم؟ بریم ببینم مشکل برق چیه.
0anger
چرا می‎خواین این دختر بیچاره رو بندازین تو آتیش؟
0anger
سوال نمی‎پرسی؟
0anger
از کلیسا که برگشتیم، کلارا انگار که آمادۀ مرگ شده بود
3sadness
آخه تو که دختری به زیبایی مارگریتا داری هیچ با خودت فکر کردی که آیندۀ اون چی می‌شه.
0anger
شما همسر خاقان بزرگ هستید
2neutral
بسیار خب من سعی خودمو می‌کنم.
2neutral
کافیه دیگه.
0anger
خودم بلدم چجوری راست و ریسش کنم تصدقت
1happiness
زن عجیبی بوده برزا، چون قدش دو مترو چهل و دو سانت بوده و با یک مرد اهل استونی ازدواج کرده
1happiness
اون به هر حال باید با سر پرسیوال گلاید ازدواج کنه
3sadness
اون با هر چی که با عقیده‎اش مخالف باشه، ناسازگاره
2neutral
حالا من بچه‎ام؟
0anger
این انتقام روزگار بود.
0anger
هشدار؟
4surprise
راهزن شما هستید. خجالت نمی‎کشید؟ من به جای شما شرم می‌کنم. راهزن شمایید که شبانه زنی رو به زور می‌خواهید بربایید. راهزن من هزار بار بهتر از شما است.
0anger
وجودش سراسر دردسر شده
0anger
اگه بازم بخوای ادامه بدی این چرخ خیاطی با تمام وسایلش از این پنجره پرت می‎کنم پایین
0anger
مجبورم برای دومین بار استعفامو بهتون بدم، ولی این دفعه دیگه پس نمی‎گیرم.
0anger
می‌خوام، می‌خوام چند روزی برم سفر.
3sadness
بابا جان، نه جانم، صلاح نیست فعلاً کسی از این قضیه باخبر بشه آخه
0anger
تنها کاری که از امیر ساخته است بی‌اعتنایی به صدای درون خودش و گذراندن زندگیه.
2neutral
خب، فعلاً شلاق و شکنجه کافیه، عصر دوباره به سراغت برمی‎گردم، فکراتو بکن
0anger
نقل این خاطرات دلینا رو به این باور می‌رسونه که مادرش در بازگشت به سردشت سر از میدان مین در آورده.
2neutral
دیدم آقایی از ماشینش پیاده شد و اومد طرف من.
4surprise
شاید اگه یه بار دیگه به هم برسیم نتیجه بگیریم که بینمون چیزی نمونده.
3sadness
خودتم خوب می‌دونی اون چه تغییراتی کرده
0anger
این سفر مرحله آخره
3sadness
این کار موجب آرامش من می‎شه
3sadness
ما باید قبل از اینکه کارلوس به امپراطوری برسه، کارشو بسازیم
0anger
وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمۀ آن زینت‌افزای تاریخ جهان است، ایران که تمدن قدیمش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد، ایران با عظمت و قوتی که قرن‎ها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شداید شرق سهم وافر برده، اکنون به دنبال گمشدۀ خود می‌دود و به دیدار شاهد نیکبختی می‎شتابد.
2neutral
آقا ما رو ول کرده چسبیده به دختر کلفته.
0anger
ظاهراً آگوستوس نقشۀ شومی در سر داره و قصه به حساس‎ترین جای خودش رسیده
2neutral
بسیاری از این آثار به فارسی ترجمه شده‎اند که از آن جمله می‌شه پیتر کامنزیند، سفر شرق، سیذارتا، گرگ بیابان، دمیان، روزالده، گرترو و بازی با مهره‎های شیشه‎ای را که به اعتقاد بسیاری از منتقدان جهان در واقع شاهکار اونه، نام برد
2neutral
در پیشگاه شما سخن‌گفتن کاری آسان نیست چرا که همۀ شما از اهالی دانش و از طالبان معرفتید.
2neutral
کی حوصلۀ این تن لشو داره آقا جون.
0anger
لطفاً خانم گلوری اسم ما رو هم توی جامعتون بنویسین
2neutral
آخرین باری بود که دیدینش؟
4surprise
اما به هر حال اون آرزوشو انتخاب می‌کنه
2neutral
البته قربان، البته، اینجاست، خوب نگاش کنین
1happiness
در مورد مهمان‎های جدید، مطلبی هست که برات روشن نباشه
2neutral
حالا وایسادی اون گوشه با اون چشمهای دریده‌ات زل زدی به ما که چی؟
0anger
چون آب حسابی همه چیز رو شسته و برده
2neutral
آخرش یه روزی حالت جا میاد از روز اولش هم بیتر.
0anger
هنوزم عقیده دارم که اون شبح یک انسان بوده.
3sadness
جلوی عباس نتونست خودش رو نگه داره
0anger